شمس الدين محمد تبادكانى طوسى
33
تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى )
« از راتبهخواران مايدهء « أدّبنى ربّى » و از خوشهچينان خرمن وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً بود . دست ارادت به دامن ارشاد شيخ زين الدين محمد خوافى داشت . از مجاورت خوابگاه فيضبخش شيخ الاسلام ژندهپيلى احمد جام و از خدمت با عظمت حقايق پناهى مولانا عبد الرحمن جامى و از صحبت عرفان فرماى ديگر مشايخ به فراوان كاميابى و بهرهورى به نشاط اندوخته ، اسباب بزرگوارى هرچه شايستهء رهروان كمالات خديو باشد فراهم آورده » . و همو از تبادكانى نقل مىكند كه : « مىگفت دو بار كوتهى در ادب به نسبت پير از من پديد آمد : نخست آنكه هنگام نمازگزاردن امام جانمازى به زير پا نداشت و من داشتم . فرمود : بردار ! گفتم : در مذهب من كه شافعىام باكى نيست . دوم روزى مرا به كارى برانگيخت ، تتمهاى از وضو مانده بجا آورده ، به فرموده پرداختم . اكنون درمان اين شرمسارى ندانم از كدام در دريوزه كنم و از كه پرسم و از كجا يابم ؟ و از اين دست سخنان حيرتافزا گفته . . . » . امير علىشير نوايى در حق وى نهايت حسن اعتقاد را داشت و در مجالس النفائس چنينش مىستايد « 1 » : « مقتداى زمان خود بود ، و فضل و كمال از آنچه كسى شرح كند زياده داشت » . مسافرت به بخارا مولاناى تبادكانى از جمله دانشمندانى است كه در عهد تيمورى دچار آفات روزگار شد و شدائد آن دوره او را آزرد ؛ چنان كه مجبور به ترك هرات و كوچ به بخارا شد . همان گونه كه در ديباجهء تسنيم المقربين به شدت از سختى روزگار گلايه دارد و به درد در باب هجرتش سخن مىگويد . وى با مشقت هرچه تمام در اثر جنگ و خونريزى واقع در خراسان و عراق ، با اهل و عيال ، هرات را به قصد بخارا ترك گفت . وى در اين سفر بارها در طى راه دچار حراميان و غارتگران شد . بارى چون به بخارا رسيد ، به سبب عنايت مشايخ و علماى آن سامان فراغتى يافت و از نو بساط تعليم و ارشاد گسترد . و در همان زمان به تدريس
--> ( 1 ) . لطائفنامه ( ترجمهء مجالس النفائس ) ، ص 27 .